باد می پیچد در کوچه های شهر،

برگ های زرد لغزان

می رقصند بر سر هوای پاییزی

و من همچون مجسمه ای بی روح

می نگرم به نقاشی طبیعت،

گهگاه خاطره ای در ذهنم نقش می بندد

اشتیاقی،هوسی،احساسی

اما

مجالی برای تکرار دوباره نمی یابم،

بناگاه فراموش می شود،

فصل بی رحمی ست،

نسیم خشمگینش تمام عاشقانه های مرا به قتل رسانده،

نشسته ام بر گور احساس

با حسرت بی پایان 

نیم نگاهی می اندازم به شاعرانه ی امسال،

تا شاید اندکی سهم من شود،

افسوس...

چه بی منطق فصلی ست،

می کشد،

می سوزاند،

با این حال،

می پرستند زیباییش را.

/ 4 نظر / 17 بازدید
غزل

بـــي نهایــت فــوق الــــعاده بــــود ..............[گل][گل]

pat

paiz fasli ast k mikhahad bedanad aya mitavani dar nahayate marg, zendegi ra biyabi?! mikhahad bidarat konad ta tafavote in 2 ra hes koni... paiz fasle azmayesh ast...

Majid

هَـميشه بـآيد کَسـي باشد کـــہ مــَعني سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هايَتـــ را بفهمد هَـميشه بـآيد کسـي باشد تا بُغض‌هايتــ را قبل از لرزيدن چـآنه‌ات بفهمد بـآيد کسي باشد کـــہ وقتي صدايَتــ لرزيد بفهمد کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد... کسي بـآشد کـــہ اگر بهانه‌گيـر شدے بفهمد کسي بـآشد کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے براي رفتـن و نبودن بفهمد به توجّهش احتيآج داری بفهمد کـــہ درد دارے کـــہ زندگي درد دارد بفهمد کـــہ دلت براي چيزهاے کوچکش تنگــ شده استــ بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زيرِ باران... براے بوسيـدَنش... برای با هم رقصیدن حتی کنار خیابان like[گل]

خیلی عالی بود.... واقعا وبلاگ زیبایی هست...