به گمانم گم شده باشد،

شاید به سفر رفته،

آرامش را می گویم!

رفته تا کمی از این دنیای انسانی دور باشد،

تا کمی استراحت کند،

بیچاره آرامش از خودش هم سلب شده است،

اسم و رسمش تنها چیزیست که برایش باقی مانده،

همین روز هاست که بازنشسته شود...

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرعلی

رفیقـ روز های شیرینـ بود وقتی صبرشـ از منـ به پایانـ رسید رفتــ ! نمیدانستــ وفا از آنجا آغاز میـ شود .

nobody

نبودنت را ، تـــــاب می آورم رفتن را ، تحمـــــّل میکنم فراموش شدنم را ، ... بــــاور میکنم امــــــا !!! فــــــراموش کردنــــــت... دیگر کـــــا رِ مـن نــیست !

خسرو پيري

يك روز وقت هست حوصله نيست روزي ديگر حوصله هست وقت نيست گاهي هم وقت هست هم حوصله ، اما آنگاه خودم نيستم . [گل][گل][گل][گل]

گوشه دنج

آنگاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربها بود، نیاکان ما بلندترین شب سال، یلدا شب تولد مینو، الهه زن و میترا الهه خورشید را شب زنده داری می کردند. آرزو دارم در پس یلدای زندگیتان زایش خورشید را[قلب] و چه زیباتر که از یاد نبریم کسانی که یلدا ندارند آنهایی که فقیرند ، سیاهپوشند ، یتیم اند و یا تنهای تنهاین [گل]

ندا

آرامش .............[گریه] آرامش درون با رضایت درون ارتباط شدیدا عمیقی دارند .

دمیان

خدا گریه مسافر رو ندید... دل نبست به هیچ کس و دل نبرید... آدما برای دوری از دیار... جاده رو برای غربت آفرید... جاده اسم منو فریاد میزنه... میگه امروز روز دل بریدنه... کوله باری که پر از خاطره هاس... روی شونه های محزون منه... جاده آغوششو وا کرده برام... منتظر مونده که من باهاش بیام... قصه ی تلخ خداحافظی رو می خونم با اینکه بسته هست لبام...

ندا

[ناراحت]

ندا

[ناراحت]