تو می روی و ما

دور می شویم از هم،

من می مانم و این دل و تنهایی و غم،

تو می روی و ما

دلتنگ می شویم با هم،

تو می مانی و این زندگی و یک آسمان بلند...

/ 50 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهین

چه قشنگ می نویسی..[گل]

علیرها

سالهاست که از ما فقط صدای گاو می آید

علیرها

سالهاست که از ما فقط صدای گاو می آید

پگاه

دلنوشته های زیباتون گرچه , مفاهیم شخصی داره ولی دلنشینه

سجاد

انعکاس عشق در درخشش چشمانت دیدنی ست حتی لحظه ای پلک نزن! رویا هایم بر سر مژگانت فرو می ریزد

انسان

[گل]سلام "خییییییلی قشنگه[گل][گل][گل][گل]

فرهاد

سلام رفتی و حال من از درد بدتره این جسم خالیو مرگم نمی بره رفتی؟ سفر بخیر! ویرون میشم، ولی من راضی ام اگه حال تو بهتره بعد از مدت ها خوندن کارهای جدید دوستان سر ذوقم اورد. احسنت به شما خواهر گلم![گل]

چکه های قلم

طعم خیس اندوه اتفاق افتاده یه اه خداحافظ یه فاجعه ی ساده خالی شدم از رویاحسی منو از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد ای یه حادثه روشن شو یه لحظه فقط یه اه از جنس شکفتن شو از روزن اینکنجه خاکستری پرپر مشغول تماشای ویرون شدن من شو بگرد به برگشتن ازفاصله دورم کن یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن از گرگر بی رحم این پرواز رحای باش به زیافت دیروز به کوچه که پیوستی شهر از تو لبالب شد لحظه اخر لحظه شب عاقبت شب شد اغوش جهان روبه دلشوره شتابان بود راهی شدن حرف نقطه چین پایان بود ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو یه لحظه فقط یه اه از جنس شکفتن شو از روزن اینکنجه خاکستری پرپر مشغول تماشای ویرون شدن من شو

فرهاد جمشیدی

خلاصه می کنم خلاصه ای حکایت مفصل همیشگی تو رفته ای و دست من به هیچ جای این غروب بی ترانه بند نیست!