کمی متفاوت

گاهی دلم می خواهد زندگیم عوض می شد،

می شدم یک دختر سرخ و سفید با لباس محلی،

در یکی از روستاهای دور افتاده ی شمال،

دور از این همه دغدغه،

دور از تکنولوژی،

روزهایم در جنگل می گذشت،

شب با صدای دریا می خوابیدم،

و زیر باران عاشق می شدم،

عاشق پسر ماهی گیر!!!

برایم از دریای ابی ،صدف سوغات می آورد،

من برایش نامه های یواشکی می نوشتم،

شعر می سرودم و گوشه ی بقچه ی ناهارش پنهان می کردم،

برایش می خندیدم تا دانه دانه ی انار دلش بشکفد،

تا عاشقانه دلتنگم شود،

گاهی دلم زندگی ساده می خواهد،

پر از صفا،

صمیمیت...

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حریم جزیره عشق (islandlove)

عشـــق یعنی .. به کسی اختــــیـــــار بدی که نابودت کنه !!! امامطــــمئن باشی که این کارو نمی کنه ..........!

خسرو پيري

از تمام چيزايي که داري خدا رو جدا کن ! چي داري؟ هيچ حالا به همه نداشته هايت ،خدا رو اضافه کن ! چه کم داري؟ هيچ...................[گل][گل][گل][گل]

شابلوت بیابان

ممنون که سر زدی مهربان شقایقم را [گل]

کامران

کاش دست به صورتم نزند ,میترسم بیفتد... نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد... سیل اشک هایم او را با خود ببرد و باز من بمانم و تنهایی.....[گل]

amir

ما صمیمت را به رفاه فروختیم

دمیان

درد تنهایی... سخت است در میان هیاهوی مردمانی در گذران زندگی باشی که جز از تو بظاهرت چیزی دیگر نظاره گر نیستند و با خود اینگونه به زمزمه می نشینن: خوشبحالش، چقدر خوشبخت است.... اما غافل از اینکه درد او همین خوشبختیست... همین بودن اما دیده نشدن است... سوته دل بود اما کسی زبانش را نفهمید... کسی ندانست او چه می گوید... و از درد کدام آگاهی اینگونه به خود می پیچد و اندوهی جانگداز سر می دهد.... دلم برایش می سوزد.... نه برای تنهاییش... بلکه برای مردمی که در کنارش بودند... اما ندیدند اورا...

فاطمه سرایی

اونوقت پسر ماهی گیر رو بهش نمیرسیدی حالت گرفته میشد ها...

فرهاد جمشیدی

اونوقت چند تا سکه مهریه واسه پسر ماهی گیر تعیین می‌فرمودید گلدختر؟!؟! [سوال]

مرتضی

سلام همین فکرا را تو سر داری که خدا تو روستا نیافریدت دیگه شما اونجا بودی بیچاره می شدند فروشندگان بازار ماهی چون پسر ماهیگیر فقط به فکر تور کردن شما بود دیگه به صید ماهی نمی اندیشید[نیشخند]

ندا

کاش میشد [نگران]