شب هنگام را دوست دارم،

آن دم که لحن نگاهت

برایم داستان عاشقانه می بافد،

شعر می سراید،

راز قلبت را بر ملا می سازد،

من می خندم،

تو سرخ می شوی،

چشمانت را می بندی،

و من به مرز جنون می رسم،

شب هنگام را نه،

 لحن نگاهت را 

دوست دارم...

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

ای جان ...............چه عاشقانه ...چسبید عزیزم ......[ماچ]

ندا

ای جان ...............چه عاشقانه ...چسبید عزیزم ......[ماچ]

عليرضا

گنجشکی برسر جنازه گربه ای میگریست…
 که خدایا اکنون با اینهمه زندگی چه کنم…؟ [افسوس]

ققنوس

سلام زیبا بود به روزم ... سر بزنید ...

حسینعلی

[گل][گل]

فهیم

شعری زیبا از سرکار خانم یاسمن سهرابی[گل] نویسنده: فهیم بخشی fahim bakhshi - دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ http://amouzgar.persianblog.ir/post/2086/

غزل

شب هنگام را نه، لحن نگاهت را دوست دارم... معرکه هست به خداااا ... [گل][گل]

فاطمه

عااااااااااااللللللللللللللللیییییییییییی بود دوست عزیزم[قلب]