دلم یک خلوتگاه می خواهد،

تنها،با تو...

تا روحت را در آغوش بکشم،

برایم از شعر های بکر و دست نخورده ی ذهنت بگویی

که تا به حال به گوش کسی نرسیده،

برایم از فکر های نابی بگویی که در سر داری

تا به آن ها بخندم و در دل به داشتنت افتخار کنم،

از غم هایت،

ناراحتی ها،

از رنج هایی که می کشی،

دلم یک خلوتگاه می خواهد،

یک جای دنج،

تا برایم حرف بزنی،

تا بگویم که در کنارت هستم...

/ 42 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
raya

[گل][گل] معرکه است عزیزم

zahra

[لبخند]وب قشنگی داری! <<<موفق باشی>>>[گل]

پسر آدم

اگر شعر از خودتان است تعریفی ندارد ولی اگر مال یک شاعر معروف است اجازه بدهید فکر کنم....

بیتا

قشنگ بود.

امید عطری

درود لولی وش عزیز روز مادر و زن بر شما و همه بانوان ایرانی مبارک باد. با آرزوی شادی و سلامتی واسه همه مادرها [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حامد

پــا بــه پــای کـــوچه رفـتـــم کـــوچـه مــانــد و خاطـــره و قـــدم هــایـــی کــه رج مــیـــزد هــوای فــاصــلــه . . . ! در دلــم تـنـگـــی ِ احســاســی کــه دســـت بــاورش سنــگ مــی انـــداخـــت شــایـــد بــشکــنــد بـغـض گــلــه پــشــت ســر حــرفــی بــه گوشــم مــی رسیــد آرام رو ... دیــر شـــد دیـــگــر بــرای ایــستـــادن یــا گـلـه بــا خـــودم گــفتــم کـــه روزی بـــاز مــی گـــردی . . . بــــرو آب شـــد ایـــن حـــرف ِ مـــن در دســت ســـرد فــاصــلــه ...[لبخند]

سحر

سلام مرسی که اومدی این مطلبی که گذاشتی خیل یدلتنگم کرد خیلی باورم نمیشه دیگه نیست و ندارمش یعنی همش خواب بوده ؟من مطمئنم همه اون روزا یه خواب خوب بوده[ناراحت]

ایلیا

از روی خستگی نیست ! این بوی تن توست .. که مرا خوابم میکند...

eli

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محمد

من، این کنج، دستهایم را عمود مى کنم بر آسمان و زیرِ جارى قطره ها مى خواهم که جدایى بر دلت داغى نچسباند. مى خواهم که دلتنگى ناخن نکشد بر خاطره هاى دور و نزدیک و نفس نگیرد. مى خواهم که دلخواستنى هایت بى سایه و بى حضور نشوند. مى خواهم دستانت بى دستگیر و چشمانت بى آینه نمانند. مى خواهم هر بار که رخ به رخِ روز مى شوى، زخمى نباشى و هر شب که همنشینِ تاریکى، گم. مى خواهم از سر سفره ى قرار و آسایش برنخیزى. مى خواهم به یک مرزِ کوچک و ارتفاعِ پست محدود و مقیم نشوى. مى خواهم نگاه در آب نمکِ غم نخیسانى و لحظه به انتظار و التهاب به دیگر لحظه پیوند ندهى. مى خواهم هم سرنوشتِ کژ اندیشان و دشنه به دستان و طعنه زنان و فریب پیشگان نگردى. مى خواهم با احتیاج خانه یکى نشوى. مى خواهم... مى خواهم مرا ببخشى که جز ربطِ بى ربطِ واژه ها و تکرارِ مبهم جمله ها، تحفه ى دیگرى برایت ندارم! [گل][گل]