چشمانت را کنار بگذار تا کمی ببینمت،

تا زبانم از دیدن آن رنگ دلنشین بند نیاید،

و بگویم که تو،

دنیای من شده ای،

روزهایم از نبودنت در هم گره می خورد،

شب هایم از رویای بودنت بافته می شوند،

بی انصاف،

شبرینی چشمانت را کنار بگذار،

می خواهم نگاهت کنم...

/ 55 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

نوشته هاتون زیباست............. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ممنونم از زیبا نوشتنتون

میم صاد

از عشق حرف نزنیم که من سیر سیرم

میم صاد

از عشق حرف نزنیم که من سیر سیرم

انسان

کاش یاد بگیریم.. نیت مان را پاک ونیکو نگه داریم تا.. برای مان همان رخ دهد که نیت کردیم..

کامران

با عرض پوزش و با تاخیر سال نو شما هم مبارک سالی پر از برکت و سلامتی برای شما و خانواده ارجمندتان ارزومندم[گل][گل][گل][گل][گل]

مازیار

اوج خوشبختی ست وقتی کسی باشد که تو را آنگونه دوست داشته باشد که دلت می خواهد ... " یوستین گردر "

shayan

به خدا ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻧﻮﺷﺖ … ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺮﻡِ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﺷﺪ … ﺑِﻜﺮ ﺑﻜﺮ ﺍﺯ ﺳﻴﻨﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻭ … ﻧﺠﻮﺍ ﺷﻮﺩ ﻛﻨﺎﺭِ ﮔﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩیک ﺍﺳﺖ، ﻣﻴﺘﻮﺍنی ﻻﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ لمس کنی با لبانت

ساناز

پس کی مطلب جدید میزاری خسته شدیم[گل]

انسان

سلاااااام...دوست گرامی وعزیز....از اینکه به وب این حقیر اینقدر لطف دارین منو شرمنده میکنید....متشکرم....آرزوی سر بلندی و موفقیت شما را دارم...

ندا

[دست]