رو به قبله ای مبهم می نشیند و شعر می نوشد،

در قلبش عشق عمیقی ست،

برای فراموش کردنش سخت می کوشد...

/ 30 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خسرو پيري

بیشتر از هرکسی … خودت را دوست داشته باش! جوری که هر کجا نشسته ای … هر جا که می روی …. در هر کاری که میکنی … “خــــــــودت ” حضور داشته باشد ، یــــک حضــــــــــور بـــی ماننـــد … اما خالــــــی از تکبــــر ، حسادت، ریــــــا … باور کن تا عاشق خودت نباشی …. عاشق هیچ کس نمیتوانی بشوی …. و هیچ کس هم عاشقت نمیشود ![گل][گل][گل][گل][گل]

رها

دوباره بستر سرشک و زیگزاگ طرح نور و حافظه میان تکه های سجده ی چراغ.. دوباره جشن تازیانه در تلاطم کویر یادواره و حیات رنگ چین مهر و ماه..

دیبا

کودکی ام را دوست داشتم... روزهایی که به جای دلم سر زانو هایم زخمی بود

پیمان

گـاهـی شـایـد لازم بـاشـد . . . از یـاد بـبـریـم . . . یـاد هـمـه ی آنـهـایـی را کـه . . . بـا نـبـودنـشـان ، بـودنـمـان را بـه بـازی گـرفـتـنـد ...

عاشق دل خسته

عشق یعنی آرزوی خوشی برای دیگری

عاشق دل خسته

عشق یعنی آرزوی خوشی برای دیگری

ندا

[قلب]