هجوم سرد عصر زمستان،

گهگاه نوای لبو فروش فریاد سکوت را در هم می شکند،

تنها گام های من است

که آرامش برف نشسته بر پیاده رو را بر هم می زند،

دانه های برف می نشینند بر شانه هایم،

چه کسی می داند؟

شاید هر کدام با هزاران آرزو به من پناه آورده باشند،

بی خبر از همه جا

آب می شوند...

شاید هم دلشان به حال تنهایی من سوخته باشد،

حیف،

نمی دانند که این بار

افکار محال

همچون ریسمانی آتشین

به دور من تنیده،

رهایم نمی کنند،

دیگر تنها نیستم...

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیم

شعری زیبا از سرکار خانم یاسمن سهرابی[گل] نویسنده: فهیم بخشی fahim bakhshi - دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ http://amouzgar.persianblog.ir/post/2086/

پیمان اوریا

عرض سلام و ادب و احترام.از اینکه قدم بر دیدگانم گذاشتید و به وبلاگم اومدید بسیار سپاس گذارم.وبلاگ وزینی دارید"با تقدیم احترام"

ندا

دلم آب شد ....[گل]

حمید

دوست داشتی غصه هایم را نیز همانند شادیهایم با تو قسمت کنم.. چون نمیخواستم تورا ناراحت کنم اینگونه سیاه پوشم کردی؟ [گل][گل]

احمدرضا

ازینکه به وبم اومدی ممنون یاسمن خانوم. قالبت خیلی عالیه و البته اولش شعرهات. بخصوص با این آهنگ که دیگه میری تو حس و حال آفرین. بوکمارک شدی یادت نره هااا بازم میام

غزل

تو فوق العاده ای یاسمن[قلب]

رسول

تو روزنه ی نوری ؛در خانه ی ظلمت پوش دیباچه ی آوازی؛ بر متن شب خاموش چیزی به من از باران؛چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه؛ چیزی به من از آغاز می بخشی و میخوابی ؛ در بستری از اعجاز می مانم و می رویم در سنگر یک آغوش وبت خیلی نازه مایل باشی با هم تبادل لینک داشته باشیم ممنون واسه زیبایی

ابراهیم طاهرزاده

خانم سهرابی همیشه خوب و خوش و سرفراز باشی.

ابراهیم طاهرزاده

خانم سهرابی همیشه خوب و خوش و سرفراز باشی.