در سوگ یک ساله ی ...

چه احساس بدی دارم از نبودن تو،

از دور بودنت،

انگار تمام خیابان ها و کوچه های این شهر بی راهه شده اند،

از هیچ کدام به هیچ جا نمیرسم،

مسیر ها را می شناسم،

اما سردرگمم،

نمی توانم انتخاب کنم،

نبودن تو خوب نیست،

انگار چیزی را از دست داده ام،

چیزی که هیچ وقت بر نمی گردد...

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاروت

واقعا سخته بدونی کسی رو دیگه هیچ وقت قرار نیست ببینی، و سخت تر اونکه بدونی داری برای آخرین بار میبینیش به قول دایی رامیز تو سریال ازل : اینکه یکی رو هیچ وقت نبینی سخت تره یا اینکه بدونی برای آخرین بار داری میبینیش؟؟؟

pat

او بر نخواهد گشت و من خواهم ماند با نبض لحظات بی او و صدایش ک همیشه در گوشم زمزمه میکند...

younes

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][چشمک]

...

ماه گرچه زیباست ، چه سود که سیاهی شب را با خود به همراه می آورد ... این که یکی بره که دوسش داری مهم نیست ... مهم اینه که تو هم رفتی !

انسان

[نیشخند][گل][گل][گل][گل][نیشخند]

ندا

چه حس قشنگیه وقتی اولین نفر دل نوشته هاتو میخونم ...مرسی عزیزم[ماچ]

م مثل شیشه ی آسمان

چیزی شبیه یک سراب...از دور میبنمت انگار ...هربارتا میرسم گویی کسی پیش پایم رسیده است و تشنه گی اش را با جرعه یی از نگاهت سیراب کرده...

pouya

upay ghashangi bood