چه هیاهوی عجیبی ست،

گریه گم شده در باران،

فریاد هم نوا با باد،

آه یکی شده در بازدم،

امتداد نگاه می رسد به تو،

تویی که در دورترین محال ممکن

سپری می کنی زمان حال را...

/ 20 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز

با آهنگ دلنوازی که گذاشتی و شعرهای زیبایت میخوام بگم آفرین.دوست دارم تو را با دنیای زیبایی آشنا کنم که از راستی ونیکخواهی و بردباری صحبت میشود.آنجا سرزمینی است که باید در این دنیائ توهم خودت را بسازی تا بهش برسی.

معلم روستا

سلام پوزش بسیار مرا بپذیرید که دیر جهت عرض ادب و تشکر خدمت رسیدم. متن های بسیار جالبی دارید . درپناه حق

سرمه

چه قشنگ در دورترین محال ممکن..

mehdi

با سلام ممنون که به وبلاگ بنده سر زدید متون زیبایی دارید. بهره بردم امیدوارم روز به روز موفق و پیروز باشید.

سرمه

آغاز سال 2013 مبارک [هورا][هورا]

بهراد

. تو این دنیا تو این عالم / میون این همه آدم ببین من دل به کی دادم / به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه دلش سنگه / واسه سنگه دلم تنگه

بهراد

بزرگتر که میشوی غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا میگذاری و ناخواسته وارد دنیای لبخندهای مصنوعی میشوی شاید بزرگ شدن آن اتفاقی نبود که انتظارش را میکشیدی//

ریحانه

سلام مطلبت عالی بود ممنون میشم بیشتر باهم در ارتباط باشیم

محمد مختاری نسب

سلام وبلاگ جالبی داری ، خوشم اومد ، شاعر شعر ها همه خود هیستی؟[لبخند] می تونی آدرس وبلاگ منو بزاری تو لیست وبلاگ دوستانت من این کارو کردم امید وارم موفق باشی قربانت محمد مختاری

چکه های قلم

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سر پناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه برج و کبوتر قصه فاجعه دلبستگی شد!! ............ اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی ............. باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید! * ای پرنده ی من ! ای مسافر من من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هرچه بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم .............. راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی . . . . .....آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو میتونستی!!